تبليغاتX
ورود دختر خانمها ممنوع !!!!!!!!!
اینجا سرزمین عشق و دوستی است ! لطفا از انتها شروع به خواندن مطالب بفرمایید. ((HT weblog ))
 
يک زن magnify

اين يک زن است ؟!!!!!

 

توی آينه ثابت و بی حرکت ، ایستاده بود  و خودشو نگاه ميکرد .

 

بهت زده بود ، البته دفعه اول و دوم نبود . 

 

اما ايندفعه فرق ميکرد .

 

يک زن

 

با نگاهی ثابت تر و ابروهايی نزديک تر به چشم .

 

گوشه چشمی قرمز ، لبانی ورم کرده ، موهايی کنار لب .

 

قدری يخ برداشت .

 

ای وای ، نـــــــــــــه  باز هم مشت .

 

اينطوری زيبا تری

 

من تو را اينطور ميخواهم  .

 

از هر روز زيباتر شده ای .

 

ببين تفاوت ديروز تا امروز فقط يک مشت بود .

 

اگر بخواهي هر روز زيباتر شوي فقط يك مشت نياز داري .

 

نحيف و لاغر

 

با لکه هايی قرمز و صدايی که در نميامد .

 

معصوم بود  .

 

بيرون که آمد ، توان راه رفتن نداشت .

 

سرش گيج ميخورد .

 

باز يک مشت .

 

اما ايندفعه هيچ نفهميد .................  

 

آينه ، يخ ، باند ، همه منتظرش بودند .

 

اما او نيامد .

 

در دل مرده با خويش گفت :

 

ميشود من

 

کوچک و ملوس

 

خندان و شادان

 

مانند قبل شوم ؟!!!!!!!!!!!!

 

مردک رفت .

 

به دم در که رسيد گفت : 

 

تو هميشه در آينه ميمانی و مشت ميخوری تا بميری .

 

اين کار روزانه من است .  

                                                               منبع : pani_vancover

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:28  توسط حامد طهرانی  |