تبليغاتX
ورود دختر خانمها ممنوع !!!!!!!!!
اینجا سرزمین عشق و دوستی است ! لطفا از انتها شروع به خواندن مطالب بفرمایید. ((HT weblog ))


                        چه رهآورد سفر دارم ای مایه عمر؟
                        سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال
                        نگهی گمشده در پرده رویایی دور
                        پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال

 

هوا بوي نم گرفته دوباره دلم گرفته صداي گريه ي بارون تو خيابون دم گرفته با نگاهت قلبمو ازم گرفتي اينم بمونه

رزناز/.

252

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 2:42  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

نصيحت به خانمها

مرد مجرد: مرديست كه فرصت بدبخت كردن يك زن را از دست داده است!


مردها همه مثل هم‌اند فقط صورت‌هايشان فرق مي‌كند!


عشق «كور» است اما ازدواج واقعا «چشم بازكن» است!


اگر مردي از شما پرسيد به چه دسته كتابي علاقه‌منديد بگوييد به دسته چك!


به ياد داشته باشيد شوخي كردن با مرد براي او اين مفهوم را ندارد كه داريد به او جوك و لطيفه تعريف مي‌كنيد، بلكه آنها فكر مي‌كنند كه داريد به آنها مي‌خنديد و دستشان مي‌اندازيد!


اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترك كرد شما هم در را ببنديد!

بهترين راه براي وادار كردن يك مرد به انجام دادن كاري اينست كه به او بگوييد براي انجام آن كار خيلي پير است.....
قربون شما رزناز/.بای
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 16:25  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

سلام به دوستای گلم.......

اولين كسي كه باش كه ميخندد، وقتي دليلي براي خنديدن نميبيني ، همان زماني است كه بيشترين نياز به خنديدن است.

اولين كسي باش كه ميبخشد، افكار منفي گذشته را براي هميشه كنار بگذار.

اولين كسي باش كه كاري را انجام ميدهد. هرچه زودتر اقدام كني، كترهاي بيشتري ميتواني انجام دهي.

اولين كسي باش كه تشكر ميكند، برخورد حق شناسانه زندگيت را مملو از خوشبختي ميكند.

اولين كسي باش كه با موقعيتهاي جديد و متفاوت وفق ميابد. وقتي تغييرات را مي پذيري، كارهايت را با علاقه بيشتري انجام ميدهي.

ديگر براي داشتن زندگي بهتر منتظر ننشين، بلكه اولين كسي باش كه به جلو حركت ميكند و تنها كسي باش كه سبب اين حركت ميشود.

قربون شما رزناز/.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:33  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

سلام دوست جون های عزیزم خوبید؟

ببخشید مزاحم شدم....خواستم بگم 4بهمن تولد خوش سیرت ترین دوستم شایان هست کادو تولدش میخوام نظرات دوستانم باشه براش که تولدش رو تبریک میگن....کمکم میکنین؟؟؟
آدرس وبلاگش هم اینه:   www.devilhood.blogfa.com

....قربون شما رزناز/.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 18:13  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه

همه غصه های دنیا توی سینهء منه

توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام

پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم

منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره

بای بای رزناز/.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 12:35  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن
حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن
 
 
خیلی وقت بود ازتون دور بودم اما حالا کنارتونم دلم برای تک تک شما تنگ شده بود
همیشه دوستتون داشته و دارم
تنها ترین رهگذر زندگیتون
خواهر کوچولوتون
رزناز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 13:56  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

سلام دوستای گلم

امروز تولد فروغ فرخزاد!!!!!! تولدش مبارک!!

یادش گرامی...روحش شاد!!!!مواظب خودتو باشید!!!به یادتون رزناز/.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 11:54  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

سلام به دوستای با صفا و گلم!!!! !!خوبين؟؟؟ حسابی دلتون تنگ شده بود.....شرمنده من خودمو تحویل میگیرم!!!!بابا یکی بیاد به من بگه باباااااااا آپ تو ديت!!!باباااااااااا نویسنده....!!!!امشب شب يلدا مبارك و اميدوارم نهايت استفاده از خوردن هندوانه و آجيل ببري...!!!
يلــــــدا واژه اي ست سرياني كه به زبان تازج تولد و ميلاد و به زبان پارسي زايش است و اين آخرين شب پاييز ، و نخستين شب زمستان يا آغاز چله بزرگ و درازترين شب سال مي باشد. ميـــــدانيم كه ايرانيان پيش از آيين پاك زردشت بزرگ ، داراي كيش ميترايي بوده اند و مهر يا ميترا را خداج خورشيد و آفريدگار گيتي و هستي ميدانستند و به گمان برخي پيدايش اين آيين را از هوشنگ پادشاه پيشدادي مي دانند و در شاهنامه فردوسي خرد ورز نيز همين روايت آمده است .
به همين دليل اين شب كه از ديدگاه ستاره شناسان ، مبارك نيست ، نزد ايرانيان گرامي ست و براي دوري از نامباركي آن را جشن و سرور همراه ميكنند و باز ميدانيم كه ايرانيان شب و تاريكي را نماد اهريمن و روز و روشنايي را نشان اهورامزدا ميدانستند و پارسيان امروز نيز بر همان باورند و همه كارها براج پيروزي اهورامزدا بر اهريمن انجام مي گرفته است .
چــــــون پس از شب يلدا روزها كم كم بلند و شبها كوتاه ميشوند ، آن را چيرگي روشنايي بر تاريكي و تباهي و پيروزي اهورامزدا بر اهريمن به شمار مي آوردند. چنين است كه هنوز ايرانيها آن را به جشن و شادماني برگذار ميكنند. بدين ترتيب كه خانواده ها و بستگان و دوستان به دور كرسي يا كنار بخاري گرد هم مي آيند و رسم بر اين است كه براي شام خورش فسنجان مي پزند و با شيريني و ميوه هاي گوناگون به ويژه آجيلي به نام مشكل گشا و ميوه هايي چون انگور، انار، ازگيل، خرمالو و نيز هندوانه و خربزه از يكديگر پذيرايي ميكنند .در مــــــازندران و گيلان اگر اين هنگام برف باريده باشد مقداري برف را با شيره يي به نام كف كه از پختن نيشكر براج ساختن شكر سرخ در روستاها فراهم ميسازند، ميخورند و باورشان اين است كه با خوردن هندوانه و آميخته برف و شيره نيشكر، انسان در زمستان دچار سرماخوردگي نخواهد شد. در اين شب بزرگترها همراه با گفتگوها براي كوچكترها داستان هاي شيريني ميگويند از سده هاي پيش، گرفتن فال با ديوان حافظ نيز به اين رسم افزوده شده است .قربونتون رزناز/.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 21:12  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  | 

سلام من رز ناز هستم ۱۹ ساله متولد ۳ دی.....تازه فهمیدم چه جوری بیام تو وبلاگ آقا حامد بنویسم از بس من خنگم خدا زیادم کنه........چه خبرا؟؟؟از چی براتون بگم؟؟؟از شوت بازی هام بگم براتون یا از شکست خوردنهام یا از تنهایی هام ...من خیلی قاتی پاتی هستم...ببخشید ولی اینجا  از غم و غصه نمیگم میخوام بگم و بخندیم...!!!خاطره هامو تعریف میکنم.!!!

من دانشجو کامپیوتر دانشگاه آزاد ابرکوه بودم ۱سال پیش ولی با گذشت ۲ ترم بخاطر نبود حوصله انصراف دادم و حالا زبان انگلیسی یزد میخونم....ابرکوه  تو خوابگاه که بودم برای بچه ها الکی روح احضار میکردم...مثلا بهشون میگفتم بچه ها من یه بار وقتی تو خونه تنها بودم رفته بودم حموم وقتی داشتم از حموم بیرون میومدم دیدم در از پشت بسته هست برگشتم که چیزی بردارم برم شیشه رو بشکنم که برم بیرون دیدم از پشت یه چیزی محکم خورد تو سرم و با دست دهنمو گرفت که داد نزنم اینقدر سرم درد گرفت که نمیدونی ....طرف باور نمیکرد بهش میگفتم دست بکش رو سرم هنوز باد کرده و ردش هست ....تا دست میکشید رو سرم منم یه جیغ بلند سر میدادم ....اون هم ترس و جیغ و در میرفت   وایییییییییییی باید میدیدن چقدر خنده داشت ...حالا اصلا همچین قضیه ای هم وجود نداشتا!!!  این دخترا هم نیست قلبشون با آب پرتقال کار میکنه همه ناز نازی و زودی غش میکردن یه دخترای بی جنبه ای بودن میخواستن منو کمیته انظباطی کنن....یه بار دیگه از جن براشون گفتم ......حالا دیگه بقیشو تو قسمت بعدی میگم........امیدوارم خوشتون اومده باشه!!!قربون شما رزناز /.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 13:38  توسط زهراناز یا رز ناز یا ساغر یا زمزم یا اردک  |