هنوز یه چیزی کم دارم .... ~
یه چیزی مثل دلواپسی مثل دوباره گم شدن ... یه جایی پشت بی کسی
, هنوز به فکر گفتنم ... به فکر زیر و رو شدن اما یه چیزی کم دارم .
حیف چشمای من یه ماه یاور من ... حیف چشمای من یه ماه با دل من ... ~
گر روزگار نخواهد یه ماه یاور من ... گر روزگار نخواهد یه ماه با دل من ... ~
رفتی و تنهام گذاشتی ...توی یک دنیای کوچیک ..
رفتی و بی تفاوت به غریبه دل سپردی..
دیدمت با یار دیگر .. ولی چشمام همدلی داد که ببینم بیخوابه تا بشینم سر راهت ... ~
برای قصه گو شدن میخوام دوباره تب کنم ... گر بگیرم نفس نفس ... با یک ترانه گل کنم
تازه بشم همین و بس ... اما یه چیزی کم دارم ...
چیزی به رنگ چشم تو , غم غریب یک سفر , غم قشنگ چشم تو ...
میخوام دوباره گم بشم تو کوچه های بچگی ... میخوام منم تازه بشم ...~
+
نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 19:8  توسط حامد طهرانی
|