تصمیم گرفته بودم برم و دیگه
توی وبلاگ نیام چون تو این چند وقته
کسی که همیشه از خودش برام خاطره های بدی به جا
می ذاره اومد و اینجا هم یه خاطره بد از خودش به جا گذاشت و رفت
به خاطر همین تصمیم گرفتم دیگه اینجا نیام ولی بازم دلم نیومد و برگشتم
آخه دلم تنگ شد واسه وبلاگ 
من و ببخشید اگر بی احترامی شد
ولی دلم واسش می سوزه
خیلی بیچارست خیلی
امیدوارم از این لجنزاری که توش افتاده
بتونه خودش و بکش بیرون
خواستم کمکش کنم
خودش نخواست
خدایا خودت شاهدی که
امیدوارم خوشبخت بشه
البته دیگه برای من اهمیتی نداره

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 19:18  توسط حامد طهرانی
|